X
تبلیغات
کودکی هایم کو؟ - دلنوشت






























کودکی هایم کو؟

من از یک شکست عاشقانه برمیگردم...


 

عشق ِ من...

اصلا دلم نمیخواست که بشنوم بلایی رو که سرت اومده حقیقت داره!

تو داری تاوان پس میدی!تاوان عشق منو که هنوز هم عاشقتم...

زمونه ی بدیه!من عاشق توام!رضا عاشق منه...

تو عاشق کی هستی؟ کی عاشق رضاست؟ نمیدونم!

دیروز ستاره بهم گفت...گفت بدجور داری عذاب میکشی!

من هنوزم باورم نشده که چشمای قشنگت به روی این دنیای

زشت بسته شده...عشق من!چشماتو باز کن...دخترک غمگین ِ

قصه ها اینو ازت میخواد...چشماتو باز کن...نه اصلا باز نکن...دعا

میکنم چشماتو باز نکنی تا تو خیالم باهات تو دشت پروانه ها همون

 دشتی که رویای کودکی آرزومه رها بشیم... گم بشیم و هیچ کی

 نتونه پیدامون کنه... حتی خدا...و بریم از این دنیای وحشتناک!

رامین!کاش عشق منو باور میکردی... کاش من تو اون تصادف

می مردم!کاش همه چیزو فراموش میکردم...لعنت به این دنیا و اون

 دنیا...هرچی میخوام از آدمها فاصله بگیرم بیشتر دورمو میگیرن...

حتی اینجا!میدونی اومدم لندن تا آروم باشم...تا دور باشم از همه ی

 یادها... ولی انگار همه منو به یاد دارن...همه یادشونه و انگار به من

 میخندن اونم با صدای بلند.

خسته شدم رامین...خسته شدم عشق من...خسته شدم...

 

خوب من ...

 

قصه ی من و رامین قصه ی اون پسرکیه که گفت:عاشق‏ها زود

می‏میرن.و دخترکی که هزار بار نوشت: وقتی که عاشق نباشی،

زندگی تمرین مشق مرگ میشه.و قصه ی شخص ثالثی که بارها

زمزمه کرد:لحظه را دریاب و عشق را در مثنوی تجربه کن!

روبه روی ما دیوار است و دیوار!...ومن هرگز نفهمیدم چگونه مثلثی

میمیره...تو میدونی که چقدر محتاج محبتت هستم...منو ببخش...

 

آرزوی من...

 

وقتی من رفتم و تو انحنای ِ روحت خیلی خیلی درد گرفت باید جنگل

بودن رو تجربه میکردی که پاییز و زمستون با همه ی زجری که میکشه

هنوزم جنگله و روحش زندس...گاهی وقتا حتی خودتو با یکی دیگه

اشتباه میگیری...آرزو این اسمش مازوخیسته...من نمیخوام روح کسایی

 رو که دوسشون دارم عذاب بدم...رضا یکی از همین آدماست... تو با

اون کامنتت باعث شدی ساعتها گریه کنم....دلم تنگ بشه و روحم عذاب

بکشه...کاش سالها به عقب برمیگشتم...سالهای تاکنون....

 

 

| | آرامیس | |
Design By : nightSelect.com